حسن سيد اشرفى
348
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
همانا واجب ، وضع شده است براى مفهوم عامّ با وجود منحصر بودن آن ( واجب ) در او ( خداوند ) تبارك و تعالى . [ سوم : خارج بودن افعال مزيد فيها از محل نزاع ] سوم آنها ( امور ) : اينكه همانا از واضحات است خارج بودن افعال و مصادر مزيد فيها از حريم نزاع ، به دليل بودنشان ( مصادر مزيد فيها ) غير جارى بر ذوات ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا مصادر مزيد فيها همچون مجرّد است در دلالت داشتن بر چيزى ( حدث و فعلى ) كه متّصف مىشوند به آن ( حدث و فعل ) ذوات ، و قائم مىباشد ( حدث و فعل ) با آنها ( ذوات ) - چنان كه مخفى نمىباشد - و همانا افعال همانا دلالت مىكنند ( افعال ) بر قائم بودن مبادى به آنها ( ذوات ) قيام صدورى يا حلولى يا [ دلالت مىكنند بر ] طلب انجام آنها ( مبادى ) يا تركشان ( مبادى ) از آنها ( ذوات ) بنا بر اختلافشان ( مبادى ) . بر طرف كردن شبهه : هرآينه مشهور شده است در لسان نحويّون ، دلالت كردن فعل بر زمان تا آنجا كه اخذ كردهاند ( نحويّون ) مقترن بودن به اين ( زمان ) را در تعريف آن ( فعل ) ، و حال آنكه اين ( اقتران به زمان داشتن ) اشتباه است . به دليل ضرورى بودن دلالت نداشتن امر و نه نهى برآن ( اقتران به زمان ) ، بلكه [ دلالت مىكنند امر و نهى ] بر انشاى طلب فعل يا ترك . نهايت امر ، خود انشاء به واسطهء اين دو ( امر و نهى ) است در حال ( زمان حال ) . چنان كه اين ( در زمان حال واقع شدن ) حال در خبر دادن با ماضى يا مستقبل يا به غير اين دو ( ماضى و مستقبل ) است ، چنان كه مخفى نمىباشد . بلكه ممكن است منع دلالت داشتن غير اين دو ( امر و نهى ) از افعال بر زمان مگر به سبب اطلاق و نسبت دادن به زمانيّات ، و گرنه لازم مىآيد قول به مجاز و مجرّد كردن به هنگام نسبت دادن به غير اينها ( زمانيّات ) از خود زمان و مجرّدات . نكات دستورى و توضيح واژگان كما يشهد به ما عن الايضاح : ضمير در « به » به « كون هذا القسم من الجوامد ايضا محلّ النّزاع » يعنى اين قسم از جوامد نيز محلّ نزاع بوده برمىگردد .